خرید بک لینک
به وقت جمعه ۲۶ اسفند  وسط بهم ریختگی خانه تکانیِ این روز ها و عقب افتادن تحویل کارها و به وقت پایان ۳۰ سالگی  اعلام میکنم جانِ هرکی دوست دارید بی خیال سورپرایز کردن من تو روز تولدم بشید آخه تاریخ رو ببین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: دوشنبه 7 فروردين 1402 ساعت: 17:46

حس میکنم روی دریا شناورم.زل زده ام به آسمان.خودم را سپرده ام به امواج.میگذارم دریا مرا ببلعد.هر چند وقت می آیم بالا نفس میگیرم .دوباره زل میزنم به آسمان.این بار لبخند میزنم.آرامم و متلاطم. به چیز هایی که خوشحالم میکند فکر میکنمبه هیچ کدام احساس قبل را ندارم. یک ماهی میشود خوابم بهم ریخته.دو کیلو کم کرده ام.همسر  ماموریت رفته ،دوتا در میان جواب پیام میدهد. بی خبری کلافه ام کرده. دلتنگی اشکم را در آورده.تنهایی،رفیق گرمابه و گلستانم است ولی این شب های آخر ،بدجور دیوانه کننده شده. هنوز یک هفته مانده.به بعدش امید دارم. شور زندگی در من به سوسو افتاده.تحویل کارهایم را ده روز یک بار کرده ام.بیرون رفتن برایم سخت تر شده. تا حد امکان اینترنتی خرید میکنم. همه ی مهمانی ها را کنسل میکنم.کسی از شب های تنهایی ام خبر ندارد. فیلتر شکن هم اذیت میکند و من رسما به فنا رفته ام. میدانم باید خودم را جمع کنم.آلمانی میخوانم. کیک میپزم.طرح هایم را میکشم.طرح های عقب افتاده را میگذارم گوشه ی ذهنم. قرمه سبزی میپزم.بعد از سه ساعت کلنجار رفتن، خودم را مجاب میکنم که بدون سالاد نمیشود.میروم خرید.آلبوم عروسی را ورق میزنم دوتا قربان خودم میروم یکی همسر و بغضم میزند بیرون. رمان های مسخره ی آبکیِ دوران دانشگاه را دوباره میخوانم .هنوز هم با خواندن ترسا و آرتان ،جیغ میزنم و خدا را شکر میکنم  همسر نیست ببیند که این دخترِ دیوانه برای داستانی که قبلا خوانده باز هم حرص میخورد. یک هفته ی بعد را تصور میکنم.دلم دو نفره های طولانی میخواهد. خواب طولانیِ با آرامش .سفر طولانی...دونفره های خیلی طولانی... *این جا همیشه خانه ی امن من بود و هست. * بعد از آخرین مطلبی که گذاشتم،سخت بود اینجا نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 16:06

یا لطیف هفته ی پیش بود که دلم به شدت, به شدددت. (با هفت هشت تا تشدید) هوای مشهد کرده بود. از آن هوایی شدن هایی که در به در توی اینستاگرام بگردی دنبال عکس حرم و مثل تشنه ی آب ندیده از این صفحه به آن صفحه و از این لایو به آن استوری بروی بلکه دلت آرام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1400 ساعت: 0:44

یا اکرم

این روزها به روی کربلا نرفته ها نیاورید

بی سعادتی شان را

بدجور درد دارد.


برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1400 ساعت: 0:44

یا بصیر

تصور کنید

توی یک خانواده به حجاب اعتقاد و مذهب همدیگر توهین کنند

که اگر کسی توی خانه قرآن خواند دلسردش کنند. اگر حجابش چادر بود مسخره اش کنند. اگر محبّ اهل بیت بود دیوانه اش بخوانند.

عذاب نبود تصورش؟

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1400 ساعت: 0:44

یا شفیق نشسته ام روی مبل راحتی. کنار همسر. داشتم برای هدیه ی نعم العون جان توی اینستاگرام کپشن مینوشتم که خودش پیام داد. اولش ماتم برد.باور نمیکردم منظورش همان باشد که توی ذهن من است. چشمانم تا آخرین حد بیرون زده بود,برقشان از چند متری نمایان بود و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 12 فروردين 1400 ساعت: 0:44

یا مَنْ یَلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ. توی نت مراحل هفتگانه ی سوگواری را می خوانم. مرحله ی شوک: ممکن است هیچ واکنشی نشان ندهید و طرف مقابل ممکن است مجبور شود چند بار خبر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 27 فروردين 1399 ساعت: 22:54

یا صبر

الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ

نفس عمیق بکشی. قلپ قلپ آب خوری که اشک هایت ریسه نشوند. ذکر بگویی و هی نهیب بزنی به خودت... مومن باش دختر...عزیزانت گناهی در بغضت ندارند. مومن باش . ..

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:26

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:26

یا عشق قسم به خداوند که مهربان ترین مهربانان است از شما مهربان تر نسبت به خودم نیافتم وقتی "هوس" کودکانه ام را دانستید و به نیکی پاسخ دادید.  "چشم هایم سرریز از شوق دیدن دوباره تان بود که دلم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 9:26

یا صبر

قبل تر ها، مادر مخالف سرسخت چشم و هم چشمی بود. مخالف دهن بینی. حرف مردم.

میگفت هر چه به دلت است.

حالا اما حرف مهریه ی فلانی و طلا و انگشتر و سرویس و چه و چه ی دختر های مردم توی دهانش هست

و من به نگرانی های مادرانه اش لبخند میزنم و توی دلم ریز ریز گریه میکنم.

یَا مَنْ تُحَلّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدّ الشّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَی رَوْحِ الْفَرَجِ.

+چشـم های تو مرا بی خبر از چشمـم کرد

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

یا عشق

image

اتود دستم میگیرم.هر خط راست و کج و منحنی ای به گنبدتان ختم میشود.مانده ام آزمون فردا را چه کنم.

دستم نا آرام است .دلم نا آرام تر

خیلی وقت است نا آرامم، امروز اما دیوانه تر.یادم به آن چارشنبه میفتد.به روزهای بعدش ...به کَرَمت

جانا!

منِ دلتنگِ دلبسته ی عاشق

دیوانه ی کرمت شده ام...

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

یا علیم

چطور میشود آدم سر امتحان کوانتوم و الکترومغناطیس

و هرچه که از مشتقات فیزیک هست دلش به نقاشی برود

آنوقت سر امتحان نقاشی بشیند لاپلاسین حساب کند.

مغز ما هم شوخی دارد ها!!!

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

یا ، یا ، ، یا ، ، ،

، ،
، 
،
،

، ، ،

یا بصیر خیلی اتفاقی، یادم به چند سال پیش افتاد. که لَه لَه میزدم برای جهادی.تا خود جلسه ی توجیهی اش میرفتم و نمی شد.می نشستم پای خاطرات کعبه دل ،جرعه وصال و زینب و هی مجنون تر می شدم. یادم به چند سال پیش افتاد که پیام پشت پیام بود که می آمد.که تا پای ثبت نام می رفتم و آخر بدرقه شان نصیبم می شد. یادم به حوزه دانشجویی افتاد که مادر مخالف بود. یادم به بسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا زارعیان تاريخ: يکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت: 3:29

صفحه بندی